محمد تقي جعفري
21
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
« صحنهء موخر » به معناى فضايى آن نظر نداريم ، حقيقت ما بعد الطبيعى در پس معلوم تجربى جا نمىگيرد و اگر بگوييم : كه حقيقت ما بعد الطبيعى در دل معلوم تجربى قرار دارد و باز به همان اندازه درست گفتهايم . همهء سخن ما اين است كه جهان احساسها يگانه جهان موجود نيست ، بلكه جهان ديگرى نيز وجود دارد كه از دسترس درك مستقيم ما بيرون است - جهانى كه هم زندگى عملى و هم كار علمى مدام ما را به آن حواله مىدهد در واقع ، تلطيف معرفت ما از جهان ، جوينده را به كشف ساختمانهاى نهايى آن سوق مىدهد و چون جوينده بايد آن چه را كه موضوع پژوهش وى است حقيقتى به شمارد ، موجوديت واقعى جهانى حقيقى را به معناى مطلق كلمه مسلم فرض مىكند اين ايمان استوار به وجود يك ذات مطلق در طبيعت ، شرط كار اوست و اميدش را به اين كه اندكى به طبيعت عينى نزديكتر شود و از رازها پرده بر گيرد ، نيرو مىبخشد چون جهان حقيقت به معناى مطلق كلمه ، اگر نگوييم مستقل از هر فكر انسانى است لااقل مستقل از شخصيت دانشمند است . هر كشفى كه به وسيلهء فرد خاصى صورت پذيرد ، ارزش و معنايى عام پيدا مىكند . اين امر براى دانشمندى كه در سكوت آزمايشگاه خود با مسألهاى دست و گريبان است ، اين يقين را ببار مىآورد كه اگر به نتيجهاى برسد ، اين نتيجه را سراسر جهان دانش خواهد پذيرفت . اين احساس كه وى در بارهء اهميت كار خود دارد ، سرچشمهء سعادت اوست و گذشتهايى را كه بارها در زندگى به آنها رضا داده جبران مىكند . در برابر هدفى چنين و الا ، ترسهايى كه از دشواريهاى لازمهء معرفت علمى پديد مىآيد ، بايد محو گردد . امروزه مخصوصاً لازم است كه روى اين نكته تاكيد شود . چه به روزگار ما اين مشكلات گاهى همچون موانعى جدى در برابر بسط و تكامل سود بخش كار علمى تلقى مىشوند . عجب اين كه اين گونه تلقى در مورد دشواريهاى تجربى كمتر وجود دارد تا